روز مباهله
يعنى پس از اين استدلالات روشن اگر كسى درباره عيسى با تو گفتگو كند به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت كنيم و شما نيز فرزندانتان را دعوت كنيد و ما زنان خويش را دعوت كنيم شما نيز زنان خود را دعوت كنيد و ما از نفوس خود دعوت مى كنيم شما هم از نفوس خود دعوت كنيد آنگاه مباهله مى كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم; بعد از نزول آيه قرار شد روز ديگر مباهله كنند، سپس نصارا بجاى خود بر گشتند، بعد از مشورت، ابو حارثه گفت: اگر محمد فردا با فرزندان و اهل بيت خود آمد، بترسيد و مباهله نكنيد ولى در غير اين صورت مباهله نمائيد. (مباهله يعنى نفرين و لعن دو نفر به يكديگر).
فرداى آن روز در صبح، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خانه على(عليه السلام) تشريف برد و دست حسنين را گرفت و حضرت اميرالمؤمنين در پيش روى آن حضرت و حضرت فاطمه در عقب سر آن حضرت از مدينه براى مباهله بيرون آمدند، ابو حارثه پرسيد، آنها كيستند؟ هر يك را به او معرفى كردند.
پيامبر(صلى الله عليه وآله) به صحرا آمد و به دو زانو نشست تا مباهله كند، عاقب و سيّد نيز فرزندان خود را برداشته و براى مباهله آمدند، ابو حارثه گفت: به خدا سوگند چنان نشسته است كه پيامبران براى مباهله مى نشينند، سپس ابو حارثه برگشت، سيّد گفت: اى ابو حارثه به مباهله بيا، گفت: اگر محمّد بر حق نبود چنين جرئت بر مباهله نمى كرد و اگر مباهله كند پيش از آنكه سال تمام شود يك نصرانى باقى نمى ماند، بالاخره، گفتند: اى ابوالقاسم مباهله نمى كنيم و مصالحه مى كنيم، پيامبر(صلى الله عليه وآله) قبول كرد و قرار شد هر سال دو هزار حُلّه كه قيمت هر حله 40 درهم مى باشد بدهند و اگر جنگى روى دهد سى عدد زره و سى عدد نيزه و سى اسب به عاريه دهند; سپس صلح نامه را نوشتند و بعد از مدتى به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده و مسلمان شدند.
شكى نيست كه حديث مباهله در تمام كتب شيعه آمده و در بسيارى از كتب عامّه نيز نقل شده است از جمله در صحيح مسلم، مسند احمد، سنن ترمذى و غيره و قيد شده كه آيه راجع به پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) است و اين دليل بر فضيلت على(عليه السلام)بر سايرين مى باشد چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مباهله، على(عليه السلام) را نيز همراه خود برد با اينكه ساير افراد در مدينه بودند.(1)
________
1-حوادث الايام، صفحه 304.
فرداى آن روز در صبح، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به خانه على(عليه السلام) تشريف برد و دست حسنين را گرفت و حضرت اميرالمؤمنين در پيش روى آن حضرت و حضرت فاطمه در عقب سر آن حضرت از مدينه براى مباهله بيرون آمدند، ابو حارثه پرسيد، آنها كيستند؟ هر يك را به او معرفى كردند.
پيامبر(صلى الله عليه وآله) به صحرا آمد و به دو زانو نشست تا مباهله كند، عاقب و سيّد نيز فرزندان خود را برداشته و براى مباهله آمدند، ابو حارثه گفت: به خدا سوگند چنان نشسته است كه پيامبران براى مباهله مى نشينند، سپس ابو حارثه برگشت، سيّد گفت: اى ابو حارثه به مباهله بيا، گفت: اگر محمّد بر حق نبود چنين جرئت بر مباهله نمى كرد و اگر مباهله كند پيش از آنكه سال تمام شود يك نصرانى باقى نمى ماند، بالاخره، گفتند: اى ابوالقاسم مباهله نمى كنيم و مصالحه مى كنيم، پيامبر(صلى الله عليه وآله) قبول كرد و قرار شد هر سال دو هزار حُلّه كه قيمت هر حله 40 درهم مى باشد بدهند و اگر جنگى روى دهد سى عدد زره و سى عدد نيزه و سى اسب به عاريه دهند; سپس صلح نامه را نوشتند و بعد از مدتى به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمده و مسلمان شدند.
شكى نيست كه حديث مباهله در تمام كتب شيعه آمده و در بسيارى از كتب عامّه نيز نقل شده است از جمله در صحيح مسلم، مسند احمد، سنن ترمذى و غيره و قيد شده كه آيه راجع به پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) است و اين دليل بر فضيلت على(عليه السلام)بر سايرين مى باشد چرا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مباهله، على(عليه السلام) را نيز همراه خود برد با اينكه ساير افراد در مدينه بودند.(1)
________
1-حوادث الايام، صفحه 304.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ ساعت 23:1 توسط م.طاهری
|